١٤ / ٦ / ١٣٨٩

جمعه‌های پری‌سیما

وقتی جمعه می‌شود یاد پری‌سیما می‌افتم و وقتی هم که باد پری‌سیما می‌افتم یادجمعه‌های گندی می‌افتم که همه‌ی ساعت‌ها را می‌شمردم تا ساعت دو بیاید و بعد آقای حیاطی سه تیغ زده خبر از موفقیت‌هایی بدهد که هنوز در سن سالگی خبری از آن‌ها ندیده‌ام.حالا شما بگذار به حساب این‌که تازگی‌ها کور هم شده‌ام  و به جای این‌که زیبایی‌های شهریور را ببینم یک چیزهایی را می‌بینم که حتا نمی‌شود  این‌جا هم نوشت‌شان. این‌جایی که به راحتی می‌توانم از پری‌سیما بنویسم و از همه‌ی اذیت‌های فلان شرکت تازه به دوران رسیده.

اخبار که تمام می‌شد یک مجری اتو کشیده می‌آمد یک شعر بی‌مزه می‌خواند و ما را دعوت می‌کرد به تماشای برنامه‌ی کودکی که آن زمان عمو پورنگی نداشت که حتا کودکان را هم دل‌زده کند.. نمی‌دانم هنوز این‌ مجری‌ها هستند یا نه؟  اگر نیستند چه خوب و اگر هم که هستند چه بد.

کارتون که تمام می‌شد تازه مهمان می‌آمد همیشه کسی بود که دل‌اش برای ما تنگ بشود راستی چرا الان دیگر نمی‌شود؟ و همیشه کسی بود  که دل‌اش بگیرد یا با خانه‌اش مشکل پیدا کند. و این  یعنی فیلم سینمایی پر. آدم که نمی‌توانست وسط مهمان‌ها فیلم‌های سینمایی را ببیند. می‌شد؟
اگر هم می‌شد حال نمی‌داد یعنی کسی اجازه نمی‌داد جلوی تلوزیون دراز بکشیم و فیلم نگاه کنیم. آن روزها دراز کشیدن زشت بود. الان‌اش را درست نمی‌دانم.

و بعد دل‌گیری عضر جمعه کار خودش را می‌کرد. از مدرسه بدم می‌آمد و همیشه فکر این‌که فردا می‌خواهم بروم مدرسه اذیت‌ام می‌کرد. می‌زدم کوچه و پری سیما را می‌دیدم که دارد جلوی در خانه‌شان کارتون امروز را برای دختری که اسم‌اش پری‌سیما بود و تلوزیون نداشت تعریف می‌کرد.

راستی الان کجا هستند هر دوتای‌شان را می‌گویم؟

رونوشت ها
٥ / ٦ / ١٣٨٩
پیام: 3

خانه تکانی به سبک روهان


حالا می‌توانم بگویم که روهان تغییر کرده. و تقریبن همانی شده  که یک‌سال پیش طرح‌اش را ریخته بودم و حالا به هر دلیلی آن طوری نمی‌شد که من دلم می‌خواست و دلم بارها ازش می‌گرفت و می‌خواست که ازش دل بکنم و خب نمی‌کندم. یکیش همین یک هفته پیش که تصمیم گرفتم وردپرس نضب کنم و حتا یک شب درازنایی را هم بیدار ماندم و برای‌ ورد پرس نصب نشده‌ام قالب جدید طراحی کردم که خب دوست یاروغارم احسان عزیز نگذاشت و روهان بعد از کلی قالب و طرح عوض کردن شد تقریبن همان چیزی که دلم‌ می‌خواست هر چند که....
روهان جدید جای دنجی‌ست و سعی می‌کنم دنج‌ترش کنم تا به قول یکی از خواننده‌های روهان بنشینم تو یک جای آرام و خلوت و غرهایم را بزنم که حتمن خواهم زد چون.....
کامنت گذاشتن در روهان راحت تر از قبل شده  و لااقل این‌بار نوشتن ایمیل اجباری نیست و همه‌ی کامنت‌ها دریافت می‌شود.
و حالا فقط فید روهان مانده که آن را هم احتمالن بگذارم برای یک مراسم گلریزان اینترنتی.

رونوشت ها
٢ / ٦ / ١٣٨٩
پیام: 10

آقای مدیر در دست‌رس نیستند!


  تعدادی از نسل جدید مدیران کاذب این شرکت‌های خصوصی یا پیمان کاری دروغ گوهایی خوبی نیستند. به نصیحت حالا دیگر مسخره‌ی گوبلز عمل می‌کنند و تا آن‌جایی که می‌توانند زور می‌زنند دروغ‌های‌ رنگی اما بزرگ‌تری را تحویل بدهند و گاهی وقت‌ها به نظر می‌رسد آن‌ها دچار نوعی هیستری هستند که دارد از درون عذاب‌شان می‌دهد.
اولین باری که سراغ‌شان می‌روی برخورد خشک و رسمی می‌کنند که مثلن در عالم خودشان فکر کنند که  آدم‌های با شخصیتی هستند که فقط  از روی اجبار مجبورند با یکی مثل ما هم‌کلام بشوند. در همان جلسه‌ی اول صحبت از قرارداد‌های میلیونی و بی‌ربطی می‌کنند که بیشتر‌ وقت‌ها حال آدم را به هم می‌زند.
هنوز جلسه‌ی دوم به نیمه نرسیده  که گوشی‌موبایل‌شان امان‌تان را می‌برد و آن‌ها طوری حرف می‌زنند که شما احساس کنید که پشت خط شخص مهمی وجود دارد و غافل از آن که گاهی وقت‌ها گوش‌تان اگر تیز باشد حتا می‌شود گریه‌ی بچه‌ای را  نیز پشت این گوشی‌های میان برنامه‌ای شنید.
و  بعد از این‌که کار و پروژه‌ات را تحویل دادی  توی جلسه‌های عجیب و غریب‌ چند ساعته‌شان که با فلان معاون وزیر یا  فلان مدیر  کل شروع می‌شود گیر می‌افتند شروع می‌شود و اگر نیمه شب هم به‌شان زنگ بزنی یا دارند دوش آب سرد می‌گیرند یا امان از این گوشی‌های نسل جدید گران قیمت که با سیستم آنتن دهی کشور سازگار نمی‌شوند.
قصه بسیار است نمی‌دانم شاید یک پزشک راست نوشته بود که باید توی آب‌های آشامیدنی شهر ریتالین قاطی کرد و خدا می‌داند چند ترکیب دیگر هم احتیاج هست که فقط چند قدم به حالت نرمال نزدیک‌تر بشویم.
انگار نسل آدم‌های نرمال و عادی دارد منقرض می‌شود......

رونوشت ها
٢٦ / ٥ / ١٣٨٩
پیام: 6
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | ... | 44 |