١٥ / ٦ / ١٣٨٩

عذاب وجدان

خانم هارانی بعضی وقت ها افسرده می شد دلش می گرفت و بدون هیچ دلیلی عذاب وجدان اش بیدار می شد. اذیت اش می کرد و مثل یک هیولا به درونش پنجول می کشید.
خانم هارانی احساس می کرد در دور دست ها بی آن که خودش بخواهد سیمای زنی را درمیان جمع خرد کرده است. سر پیرزنی را بریده است و تنها حلقه یک زوج جوان را توی رود ها انداخته است.

خانم هارانی احساس شان می کرد

ادبيات
١٩ / ١٢ / ١٣٨٨
پیام: 1
پارسی بنویسیم
نظر شما منتشر شود؟
ایمیل شما منتشر شود؟
ليلا عباديان
١٢ / ١ / ١٣٨٩
leila_ebadiyan@yahoo.com
1navdoon.blogfa.com
و چقدر و چقدر گاهي اين خانم هاراني داستان شما به من شبيه ميشه براي همينه كه وقتي خانم هاراني روهان رو ميخونم با تمام وجود لمسش ميكنم.