دی شب
سه عدد مرد بارانی
از توی غزل ها یمان بیرون آمدند
سیگار کشیدند
و بعد اس تل لا را توی اتاق خوابش دار زدند
خودشيفته
١٨ / ١٢ / ١٣٨٨
roya_sohi@yahoo.com
balbanoo.persianblog.ir
-اينجا استالا است، تا لب آب...
_ و بعد از آن؟
- باز هم استالا است...
از مارگريت دوراس است. نمي دانم از كدام كتابش. شايد از كتاب «عشق»... يا يكي ديگر... همان كه يك مسير تخته پوش لب ساحل بود كه زن و مردي در آن عاشق ميشدند و دربارهي جايي نامعلوم به نام استالا حرف ميزدند.
از استلاي تو نمي دانم چرا ياد استالا افتادم داداش!