١٥ / ٦ / ١٣٨٩

آرزوهای بزرگ 4

دی شب
سه عدد مرد بارانی
از توی غزل ها یمان بیرون آمدند
سیگار کشیدند
و بعد اس تل لا را توی اتاق خوابش دار زدند

 

ادبيات
١٥ / ١٢ / ١٣٨٨
پیام: 4
پارسی بنویسیم
نظر شما منتشر شود؟
ایمیل شما منتشر شود؟
خودشيفته
١٨ / ١٢ / ١٣٨٨
roya_sohi@yahoo.com
balbanoo.persianblog.ir
-اينجا استالا است، تا لب آب... _ و بعد از آن؟ - باز هم استالا است... از مارگريت دوراس است. نمي دانم از كدام كتابش. شايد از كتاب «عشق»... يا يكي ديگر... همان كه يك مسير تخته پوش لب ساحل بود كه زن و مردي در آن عاشق مي‌شدند و درباره‌ي جايي نامعلوم به نام استالا حرف مي‌زدند. از استلاي تو نمي دانم چرا ياد استالا افتادم داداش!
ليلا عباديان
١٨ / ١٢ / ١٣٨٨
leila_ebadiyan@yahoo.com
www.1navdoon.blogfa.com
... !??? اما قشنگن . همشون يه جوري قشنگن. يه جورايي به قول بابك خاصن.
مرضیه طالبیان
١٦ / ١٢ / ١٣٨٨
talebian_m1369@yahoo.com
neynavaz.blogsky.com
سلام راستش هرچی فکر میکنم نمیتونم رابطه ی عنوان این متن رو با خودش درک کنم
وحید
١٥ / ١٢ / ١٣٨٨
imvch@yahoo.com
سایت شما
خوشحالم کردی