خانم هارانی نوشته بود :
.... و مسخره این جاست که یک جور قانون بی شرمانه ی راه رفتن توی این خیابان های بوی گند گرفته روابط اجتماعی می گوید: هرچقدر سرت را بالاتر بگیری و هر چه قدر هم قدم هایت را مغرورانه تر و گستاخانه تر برداری اگر به مقصد هم نرسیدی مهم نیست که مهم این است راه بندان ایجاد می کنی تا از نرسیدن دیگران نسوزی....
و مسخره تر این جاست راه رفتن را نوعی ایثار می دانیم برای این خیابان هایی که دیر یا زود توی فاضلاب های این شهر غرق خواهند شد.
خانم هارانی کتانی هایش را هر سال توی حیاط خانه اش چال می کرد و روی شان خاک می ریخت و کمی هم اشک.



