شمارهي يك:
هر جا كه ميرود برف ميبارد
از دلفينها بدش ميآيد
در سال فقط يك بار ميخندد
ميگويند تنها دخترش در كوهستان شمالي يخ زده است
ميگويند سالي دوبار عاشق ميشود
ميگويند سالي سه بار شكست عشقي ميخورد
شمارهي دو:
گرگ ها ازش ميترسند
ليموناد نميخورد
و شبها براي آدم برفيهاياش داستان ميگويد
ميگويند: دير يا زود كارش به تيمارستان ميكشد
يا ميزند شهردار بازنشتهي شهر را ناكار ميكند....
اسم خودش را گذاشته آقاي ژان وال ژان بيعرضه!
شمارهي 3:
كلاغها را ميكشد
آنهم خيلي با لذت
زن و بچهاش را هفتهاي يك بار به رستوران ميبرد
زناش را دوست دارد
اما از دخترش متنفر است
دست خودش بود سر به نيستاش ميكرد
دخترش علاقهي عجيبي به موشها دارد
شمارهي 4:
روي ديوار ها فحش مينويسد
هر سال هم يك بار ميرود توي يك كوچهي خلوت و خودش را خالي ميكند
اهل چيزي نيست
فقط اگر پا بدهد سالي يكبار كرم خاكي ميخورد
ميگويند: توي زمستانها كمتر ديده ميشود
شمارهي 5:
تا لنگهي ظهر مي خوابد
بي كار است
و هر روز ساعت 5 عشقاش را كتك ميزند



