١٥ / ٦ / ١٣٨٩

ما 5 نفر بوديم

 

شماره‌ي يك:
هر جا كه مي‌رود برف مي‌بارد
از دلفين‌ها بدش مي‌آيد
در سال فقط يك بار مي‌خندد
مي‌گويند تنها دخترش در كوهستان‌ شمالي يخ زده است
مي‌گويند سالي دوبار عاشق مي‌شود
مي‌گويند سالي سه بار شكست عشقي مي‌‌خورد

شماره‌ي دو:
گرگ ها ازش مي‌ترسند
ليموناد نمي‌خورد
و شب‌ها براي آدم برفي‌هاي‌اش داستان مي‌گويد
مي‌گويند: دير يا زود كارش به تيمارستان مي‌كشد
يا مي‌زند شهردار بازنشته‌ي شهر را ناكار مي‌كند....
اسم خودش را گذاشته آقاي ژان وال ژان بي‌عرضه!

شماره‌ي 3:
كلاغ‌ها را مي‌كشد
آن‌هم خيلي با لذت
زن و بچه‌اش را هفته‌اي يك بار به رستوران مي‌برد
زن‌اش را دوست دارد
اما از دخترش متنفر است
دست خودش بود سر به نيست‌اش مي‌كرد
دخترش علاقه‌ي عجيبي به موش‌ها دارد

شماره‌ي 4:
روي ديوار ها فحش مي‌‌نويسد
هر سال هم يك بار مي‌رود توي يك كوچه‌ي خلوت و خودش را خالي مي‌كند
اهل چيزي نيست
فقط اگر پا بدهد سالي يك‌بار كرم خاكي مي‌خورد
مي‌گويند: توي زمستان‌ها كم‌تر ديده مي‌شود

شماره‌ي 5:
تا لنگه‌ي ظهر مي خوابد
بي كار است
و هر روز ساعت 5 عشق‌اش را كتك مي‌زند

ادبيات
١٨ / ١١ / ١٣٨٨
پیام: 8
پارسی بنویسیم
نظر شما منتشر شود؟
ایمیل شما منتشر شود؟
مسعود
١٨ / ١ / ١٣٨٩
masud.taheri@gmail.com
سایت شما
تورق كرديم آقا ! بسيار نيك!
سیب خاطرات
٨ / ١٢ / ١٣٨٨
kfykj@h,jgf.com
http://choulab.persianblog.ir/
سلام ممنون که به وبلاگم سری زدین http://choulab.persianblog.ir/
مرضیه طالبیان
٢٠ / ١١ / ١٣٨٨
talebian_m1369@yahoo.com
neynavaz.blogsky.com
سلام خیلی جالب بود من بیشتر به پنجمی شبیهم!
احسان افشاری
١٨ / ١١ / ١٣٨٨
ehsan_afshary2000@yahoo.com
govar.mihanblog.com
سلام دو پست اخیرت رو با لذت خوندم همین که زبان رو تبدیل به موقعیت می کنی قابل تحسینه نوع جدیدی از نوشتار رو ارائه می دی تاریخ های منقطع و انسان های نامفهوم با سرگذشت و سرنوشت های غیر قابل حدس این تصویر رو خیلی دوست داشتم : خانم هارانی از سوختن توی برف ها عکس می گیرد باز هم از تو می خونم دوست من
آذر
١٨ / ١١ / ١٣٨٨
dadkhah.azar@gmail.com
www.azarnevesht.blogfa.com
من شماره صفر هستم
وحید چشم سیاهی
١٨ / ١١ / ١٣٨٨
imvch@yahoo.com
سایت شما
شماره ی پنج: در طول سال فقط یک بار مؤدب است آنهم روز عید که مهمون دارن،هر دختری رو که ببینه اعصابش خورد میشه و دوس داره عقده هاشو رو سر دختره خالی کنه،هر شب تو خواب میبینه که داره یکی از دخترهای دانشگاهشون رو می ..نه.فک کنم تا دانشگاهش تموم شه تو خواب همه ی دخترای دانشگاه رو... علاقه ی شدید به ....داره. کلا پسر خوبیه.مهدی جان اگه دوس داشتی بذار این پسر هم پنجمی باشه
ehsan
١٨ / ١١ / ١٣٨٨
ehsanhe@yahoo.com
سایت شما
نوشته جالبی بود؛مخصوصا قسمت اول
١٨ / ١١ / ١٣٨٨
http://bitabashzadeh.persianblog.ir/
من جزو دسته اول اونی که فقط سالی یکبار میخندد هستم. عزیزم! شعور نویسندگیت را کمتر کسی می فهمد، یکیش خود من!!!!!