88 سال مزخرفی بود. بی نهایت خوشحالم که دارد که تمام می شود. سال شکسته شدن حرمت ها. سال ناامید شدن ها. سال مرگ های بی خودی و جالب این که به طرز غم انگیزی سال مردن هنرمند ها هم بود.
و بدتر از همه ما یک سال به بدی هایمان اضافه شد و یک سال از فرصت خوبی هایمان کم شد.
پیش فرض: طرح دولت آقای احمدی نژاد مبنی بر هدف مند کردن یارانه ها درست و منطقی ست.
قرار است سهم ناچیز هر خانواده را از هدف مند کردن یارانه ها به حساب واریز شود. در بیشتر مواقع سرپرست خانواده یعنی پدر یا شوهر. یعنی که مذکر. حالا به نظر شما برای آن دسته از خانوارهایی که سرپرست شان بی مسئولیت است یا چه می دانم معتاد هست و حتا از سهم یارانه شیر کودک خود نیز نخواهد گذشت چه اتفاقی می افتد. هر ماه یک پول مجانی از دولت گرفته می شود حالا گیرم که خیلی ناچیز....
یک وقت احساس نکنید حرف از یک میلیون دو میلیون خانوار است نه بیشتر است. فقط در یک مورد می توانیم به این خبر که وقت اش گذشته دقت بیشتری کنیم.
دو: تا حالا حتمن خانواده هایی را دیده اید که چند ماه پول برق شان را نتواسنته اند بدهند و ادراره برق ماموری را برای قطع برق فرستاده است. صحبت از خانواده های ژر مصرف نیست نه. یا حتا قشر کم در آمد جامعه. نه هیچ کدام نیست. صحبت از کارمندان دولت است که ماهی تقریبن هفتصد هزار تومان حقوق می گیرند و گاهی حتا به قبض های برق نیز نمی رسند.
دولت محترم چکار خواهد کرد...
خانم هارانی بعضی وقت ها افسرده می شد دلش می گرفت و بدون هیچ دلیلی عذاب وجدان اش بیدار می شد. اذیت اش می کرد و مثل یک هیولا به درونش پنجول می کشید.
خانم هارانی احساس می کرد در دور دست ها بی آن که خودش بخواهد سیمای زنی را درمیان جمع خرد کرده است. سر پیرزنی را بریده است و تنها حلقه یک زوج جوان را توی رود ها انداخته است.
خانم هارانی احساس شان می کرد
قوچانی می داند که نیاز اصلی روشن فکری در ایران فعلی تولید فکر نیست بلکه امید وار شدن به پروسه روشن فکری است. قوچانی کافه ای را درست می کند که همه خوانندگان اش از دیدن کسانی که مثل خودشان هستند و تنها نیستند شاد می شوند و به ادامه راه امید وار. تنها شدن در عرصه روشن گری
می تواند خیلی دلسرد کننده باشد.
هنوز ده روزی نمی شود که صاحب دکه روزنامه فروشی صدایم می کند و می گوید که محمد قوچانی سردبیر یکی دیگر هم شده و ماهنامه ای 4 هزار تومانی را به دستم می دهد. مهر نامه. اسم تکراری اش و هم قیمت غافلگیرانه اش حالم را می گیرد اما محمد قوچانی است و می شود به اش اعتماد کرد و به راحتی می توانی دو هفته ات را به دست اش بسپاری. اعتماد داشتن به سردبیر... کاری که قوچانی خوب پیش می برد.
قوچانی روزنامه نگار نیست که یک جورایی رادیوگراف است. نشت های روشن فکری ایرانی را پیدا می کند گوشزدش می کند و تا آنجایی که می تواند با پیش کشیدن بحث هایش سعی می کند حفره های درونی شان را حداقل لوث کند.
قوچانی پراتیک است. مثل خیلی های دیگر دز بدبینی اش بالا..