٢٠ / ١٢ / ١٣٨٨

عذاب وجدان

خانم هارانی بعضی وقت ها افسرده می شد دلش می گرفت و بدون هیچ دلیلی عذاب وجدان اش بیدار می شد. اذیت اش می کرد و مثل یک هیولا به درونش پنجول می کشید.
خانم هارانی احساس می کرد در دور دست ها بی آن که خودش بخواهد سیمای زنی را درمیان جمع خرد کرده است. سر پیرزنی را بریده است و تنها حلقه یک زوج جوان را توی رود ها انداخته است.

خانم هارانی احساس شان می کرد

رونوشت ها
١٩ / ١٢ / ١٣٨٨
بازدید: 0
نظرات: 0
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | ... | 35 |