٨ / ١١ / ١٣٩٠

آقای مدیر در دست‌رس نیستند!


  تعدادی از نسل جدید مدیران کاذب این شرکت‌های خصوصی یا پیمان کاری دروغ گوهایی خوبی نیستند. به نصیحت حالا دیگر مسخره‌ی گوبلز عمل می‌کنند و تا آن‌جایی که می‌توانند زور می‌زنند دروغ‌های‌ رنگی اما بزرگ‌تری را تحویل بدهند و گاهی وقت‌ها به نظر می‌رسد آن‌ها دچار نوعی هیستری هستند که دارد از درون عذاب‌شان می‌دهد.
اولین باری که سراغ‌شان می‌روی برخورد خشک و رسمی می‌کنند که مثلن در عالم خودشان فکر کنند که  آدم‌های با شخصیتی هستند که فقط  از روی اجبار مجبورند با یکی مثل ما هم‌کلام بشوند. در همان جلسه‌ی اول صحبت از قرارداد‌های میلیونی و بی‌ربطی می‌کنند که بیشتر‌ وقت‌ها حال آدم را به هم می‌زند.
هنوز جلسه‌ی دوم به نیمه نرسیده  که گوشی‌موبایل‌شان امان‌تان را می‌برد و آن‌ها طوری حرف می‌زنند که شما احساس کنید که پشت خط شخص مهمی وجود دارد و غافل از آن که گاهی وقت‌ها گوش‌تان اگر تیز باشد حتا می‌شود گریه‌ی بچه‌ای را  نیز پشت این گوشی‌های میان برنامه‌ای شنید.
و  بعد از این‌که کار و پروژه‌ات را تحویل دادی  توی جلسه‌های عجیب و غریب‌ چند ساعته‌شان که با فلان معاون وزیر یا  فلان مدیر  کل شروع می‌شود گیر می‌افتند شروع می‌شود و اگر نیمه شب هم به‌شان زنگ بزنی یا دارند دوش آب سرد می‌گیرند یا امان از این گوشی‌های نسل جدید گران قیمت که با سیستم آنتن دهی کشور سازگار نمی‌شوند.
قصه بسیار است نمی‌دانم شاید یک پزشک راست نوشته بود که باید توی آب‌های آشامیدنی شهر ریتالین قاطی کرد و خدا می‌داند چند ترکیب دیگر هم احتیاج هست که فقط چند قدم به حالت نرمال نزدیک‌تر بشویم.
انگار نسل آدم‌های نرمال و عادی دارد منقرض می‌شود......

رونوشت ها
٢٦ / ٥ / ١٣٨٩
پیام: 6

شاعر مارال‌ها

آقاي نويسنده شاعر زن‌هاست. زن‌هاي درد كشيده و عاشقي كه بيشتر وقت‌ها عاقبت به خير نمي‌شوند. از مارال كليدر بگير تا دختراني كه در سلوك  دارند بي‌صدا تباه مي‌شوند از مهايي كه تشويق مي‌شود تا قيس را رها كند.
دولت‌آبادي شاعر عشق‌هاي شكست خورده است. شاعر زن‌هايي است كه همزاد رنج هستند و از بد حادثه عشقي هم به دل دارند. عشقي هم كه به دل نداشته باشند باز هم رنج‌شان كمتر از ديگران نيست مثل هاجر كه خرد‌سال بود و عشق براي‌اش نابهنگام. دولت‌آبادي شاعر پيري زود رس هاجر  دوازده ساله است وقتي كه زن دوم علي‌گناو مي‌شود آن‌هم با اختلاف سني در حدود چهل سال. و يك‌شبه پير مي‌شود. موهايش يك‌دست سپيد و زبانش تا مدت‌ها لال مي‌ماند. و از آنهمه شور و شيطنت، جسم و روحي رنجو بيشتر نمي‌ماند.
آقاي نويسنده شاعر ترك برداشتن تدريجي عشق شيرو است چه آن‌هنگاه كه ماه درويش  زنده شاهد دست درازي به عشق خودش مي‌شود و فقط گريه مي‌كند و چه آن هنگام كه شيروي فراري پا به خانه مي‌گذارد و بي‌محبتي برادران مي‌بيند و حتا چه هنگامي كه ماه درويش از بام مي‌افتد و كمرش مي‌شكند.
آقاي نويسنده ما را به راحتي با زيور همراه مي‌كند چه آن‌وقتي كه بلقيس تحقيرش مي‌كند و چه آن زماني كه نگران حضور مارال است.  آقاي نويسنده به راحتي رنج بهت زيور را از ازدواج مارال و گل محمد و  زفاف‌شان را  به ما منتقل مي‌كند.
دولت آبادي از عشق شكاك دلاور به مارال و از عشق گل محمد به مارالي حرف مي‌زند كه سر آخر جنازه‌ي زيور بر اسب مي‌گيرد و مي‌رود.
شاعر زن‌ها از مرگان مي‌نويسد از عشقي كهنه، زنگ‌زده و مهري آميخته به رنج كه گاهي به شوهر فراري‌ا‌ش سلوچ دارد.  از رقيه هووي بيمار و رنجور هاجر مي‌گويد كه"  مثل پيرهني چرك‌مرده لاي در ايستاده بود و با چشم‌هاي مرده‌اش به آنها نگاه مي‌كرد. نگاهي كه مثل سيم، از مغز استخوان‌ها مي‌گذشت" و گاه او را مثل زالويي روي خاك مي‌خيزاند.
آقاي نويسنده از مرگاني حرف مي زند كه صداي خرد شدن سلوچ را مي‌شنيده است. آقاي نويسنده خود اما صداي خرد شدن عشق‌هاي يك سرزمين را شنيده است.
آقاي نويسنده امروز هفتاد ساله شده است.

رونوشت ها
١٠ / ٥ / ١٣٨٩
پیام: 1

مردان این تابستان

من از مردانی حرف می‌زنم که دارند از چیزی فرار می‌کنند و جایی را پیدا نمی‌کنند. روزها موبایل‌شان را خاموش می‌کنند کولر آبی را از برق می‌کشند ، به صدای بلند همسایه‌ها اعتراض می‌کنند، زیر پتوهای ضخیم از مد افتاده ای‌  دیاز‌پام هفت را هفت بار تکرار می کنند و  بعد توی خواب‌‌های وحشت‌ناک‌شان گم می‌شوند.
من از مردانی حرف می‌زنم که دست‌شان به فروید برسد خفه‌اش می‌کنند!

رونوشت ها
٨ / ٥ / ١٣٨٩
پیام: 6

آيا كسي هست؟


مي‌دانم كه  اين روزها آن‌قدر سو‌ژه براي استرس داشتن دم دست هست كه آدم خجالت مي‌كشد زنبيل قرمزش را بردارد و نگراني‌هاي ريز و درشت‌اش را همين طوري در آن قرار بدهد و بعد با خودش بياورد خيابان  تا غم‌هاي مشترك‌اش را فرياد بزند.
استرس‌ها كم نيستند از گرماي هوا بگير تا نيترات لعنتي آب و صد البته ركود عجيب بازار و رجز خواني‌هاي گرگ‌هايي كه بيرون از مرز‌هاي اين گربه‌ي بزرگ هر شب دارند زوزه مي‌كشند.
اما مي‌خواستم بگويم دقت كرديد هوا كه گرم مي‌شود فحش‌هاي پاپليك‌مان هم ركيك‌تر مي‌شوند؟ نمي‌دانم شايد اصلا تقصير اين گرما نيست كه بد دهن شدن ما دارد پابه‌پاي ديگر افتخاراتمان پيش مي‌آيد. اما  سعي كنيم فحش‌هاي‌مان را آپديت نكنيم. چه ايرادي دارد فقط همين يكي را از قافله عقب باشيم. نمي‌گويم نگوييم كه بعد پشت سرمان بگويند يارو فلان بود و از اين حرف‌ها...! اما امروزي‌اش نكنيم كه هر چه‌قدر داريم پيش مي‌رويم فحش‌ها و ناسزاهايمان هم دارد بي‌ريشه‌تر مي‌شود.

اين‌ها را نوشتم كه بنويسم به زودي مي‌خواهم نظر دادن در روهان را راحت‌تر كنم. يعني هيچ اجباري براي نوشتن نام يا ايميل نداشته باشد. راست‌اش اين توانايي را گذاشتم كه يك‌سال پيش در نسخه‌ي قبلي روهان شاهد فروريختن حجب و حياي زيادي بودم و اصلا تا يك ماه مانده به راه‌اندازي روهان جديد نمي‌خواستم گزينه نظر دهي داشته باشم و مي‌خواستم از طريق ايميل در دست‌رس باشم.
حالا هم بعد چند ماه  با اين روهان جديد بر اساس تحليل آي‌پي‌هايي كه به دست آوردم راز جديد و دردناكي را فهميدم و آن اين‌كه فحش‌نويسان آدم‌هاي غريبه‌اي نيستند يعني خوانندگان محترمي نيستند كه حتا اگر از حرف‌ات خوش‌شان هم نيامده باشد دست كم كار  به آلوده كردن وا‌ژه‌ها نمي‌كشانند. آن‌هم به احتمال زياد ممكن است كساني باشند كه هر روز به شما سلام مي‌دهند و از لذت خواندن نوشته‌هاي‌تان مي‌گويند!



رونوشت ها
٥ / ٥ / ١٣٨٩
پیام: 2

...



ندیده‌ای‌؟
همان انگشت که ماه را نشان می‌داد
ماشه را کشید

گروس عبدالملکیان

ادبيات
٤ / ٥ / ١٣٨٩
پیام: 0

دی‌روز دوم مرداد بود

 

نزدیک‌ترین خاطره‌ام خاطره‌ی قرن‌هاست.
بارها به خون‌مان کشیدند
به یاد آر،
و تنها دست‌آوردِ کشتار
نان‌پاره‌ی بی‌قاتقِ سفره‌ی بی‌برکتِ ما بود.

کوچِ غریب را به یاد آر
از غُربتی به غُربتِ دیگر،
تا جُست و جوی ایمان
تنها فضیلتِ ما باشد.

به یاد آر؛
تاریخِ ما بی‌قراری بود
نه باوری
نه وطنی.

 تکه‌هایی از شعر جخ امروز از مادر نزاده‌ام - احمد شاملو - مجموعه‌ی آثار

ادبيات
٣ / ٥ / ١٣٨٩
پیام: 1

چك‌هاي برگشتي شماره‌ي بيست و هفتم

 

باران کوثری در گفت و گو با روزنامه مردم سالاری گفت : شهرت در جامعه ای مثل ایران و به خصوص پس از وقایع اخیر، بار مسئولیت خیلی سنگینی به همراه دارد. یعنی شما موظف هستید که به آدمهایی که شما را
مي‌‌شناسند جواب بدهید و موظف هستید برای کسانی که شما را می شناسند کاری انجام دهید.
 


اين واقعا از آن حرف‌هاست.  من نمي‌دانم چرا همه چيز در اين كشور وارونه است آخر شما كجاي يك مملكت سراغ داريد يك بازيگر در سطح ايشان نقش روشن‌فكر را بازي كند؟
كسي نيست از اين خانم كوثري بپرسد كه مثلا شما  به عنوان يك بازيگر حالا گيرم كه معروف در همين جامعه‌ي ايراني چه كاري مي‌تواني انجام بدهي؟ جز اين‌كه به درخواست بازي در فيلم‌هايي مانند اخراجي‌هاي nام جواب رد بدهي؟
هر چند كار، تازگي‌ها ساده‌تر از آني شده است كه ما فكرش را مي‌كنيم مثلا ممكن است اين خانم يك دوربين آماتور دست‌اش بگيرد و يك فيلم نامفهومي بسازد كه نه شبيه فيلم  است و نه شبيه مستند! و مثل كاري كه چند تا از هم‌كاران ايشان انجام دادند و از بد حادثه هم گرفت  بردارد ببرد در حاشيه‌ي يكي از اين جشنواره‌ي‌هاي بي‌حاشيه‌ي خارجي پخش كند و به‌به و چه‌چه بگيرد و در داخل به ضرب و زور فحش‌نامه‌هاي دست چندم اين‌وري‌ها معروف‌تر شود و با تعريف‌هاي شبه‌روشن‌فكري آن‌وري‌ها ژست بگيرد...
آخر كسي نيست بگويد خانم كوثري وظيفه‌ي شما نه كار روشن‌فكري كه درست و حرفه‌اي كار كردن در نقشي‌ است كه مي‌توانيد توانايي‌هاي‌تان را در آن به آزمون بگذاريد. باور كنيد در جامعه‌ي ما نيكول كيدمن شدن سخت‌تر از نوام چامسكي‌ شدن است!
آيا كسي نيست اين‌ها را از اين خانم كوثري بپرسد؟

 

رونوشت ها
١ / ٥ / ١٣٨٩
پیام: 0

تراك سوم

 

گاهي وقت‌ها هر چه‌قدر فكر مي‌كنم مي‌بينم آن بنده‌ي خدا يك سال پيش راست مي‌گفت كه ما مشكل اخلاقي داريم. مشكلي كه هيچ كس زنگ خطرش را به صدا در نمي‌آورد و هيچ وقت كسي درباره‌اش پچ پچه‌اي يا زمزمه‌اي نمي‌كند.
 وزير بهداشت خبر از آلوده بودن آب تهران مي‌دهد و عصر ايران كه ديگر در اين مورد نمي‌شود به‌اش هيچ‌كدام از انگ‌هاي رايج در فرافكني‌هاي مرسوم دولتي  را زد خبر از گران شدن و يا دو برابر شن قيمت بطري‌هاي آب معدني مي‌دهد! و بد اخلاقي و بي‌اخلاقي فروشندگان اين بطري‌هاي آب كه خودش حرف و حديث‌هاي زيادي دارند.
و هيچ كسي نمي‌پرسد چگونه به اين ور خط رسيديم؟ جالب آن كه چند روز پيش‌تر هم يك عده كارشناس  در سالن شماره‌ي يك خدماتي رفاهي نفت دور هم نشستند و از 21 مارك مختلف آب‌معدني فقط 9 تاي‌ آن‌ها را تائيد كردند و شما بهتر از ما مي‌دانيد كه پوست اين نه تا هم اگر گذرشان به دباغ خانه‌ي سخت‌گير آزمايشگاه‌هاي آن‌چناني بلاد كفر بيافتد نتيجه‌اش چه مي‌شود!
و از آن هم جالب‌تر اين‌كه بودند در ميان رد شدگان اين آزمايش ساده مارك‌هاي معروفي چون سپيدار،  دنا و كوهرنگ هم ديده مي‌شدند....
 هوا گرم است و من هنوز هم دارم فكر مي‌كنم آن بنده خدا چه حرف‌هاي ديگري را هم راست مي‌گفت كه هنوز احساس‌ و لمس‌اش نمي‌كنيم.

رونوشت ها
٢٩ / ٤ / ١٣٨٩
پیام: 0

سكوت

                                        

                                              لا تلعنوا المخلوقين فترجع اللعنه عليكم
                            آفريدگان خدا را لعنت نكنيد، زيرا لعنت به خود شما بر مي‌گردد!
                                                              حديث قدسي

رونوشت ها
٢٩ / ٤ / ١٣٨٩
پیام: 0

تراك دوم

با دست‌هاي كوچك‌اش
روزهاي داغم را مي‌گيرد
 و هي فوت‌اش مي‌كند!

ادبيات
٢٤ / ٤ / ١٣٨٩
پیام: 0
| 1 | 2 |